خیال

در خیال،
نقش خیال،
معمای هستی،
عشق داند ….

 پ.ن:
- هرکدوم از این خط ها یکی از آثار شجریان های عزیز هست!
- کوتاه و پر از حرف ….

کوتاه

حس تلخ روزهای شیرین ….

انتهای خط ۸۷

…. و این هم آخر خط سال ۸۷؛ یه سال پر فراز و نشیب که احساس می کنم اصلا دوستش ندارم!
از لحاظی سال خوبی بود اما از لحاظ دیگه نه؛ و این دومی بیشتر می چربه به اولی!! گذشت، بهتر! بسیار خوشحالم!
به قول شاعر:
می گریزم
اشک حسرت از چه ریزم
برو برو کز دامت جستم …

باشه باشه، می دونم دارم چرت و پرت میگم! فقط می دونم تو این سال خدام و خودم رو از دست دادم! باشد که در سال جدید هر دو زنده شویم!
آمین …

پ.ن:
- سال ۸۸ می تونه یه سال تاثیر گذار تو زندگیم باشه!
- برای زیبا زندگی نکردن کوتاهی عمر را بهانه نکن! عمر کوتاه نیست …  ما کوتاهی میکنیم!! (پس بیشتر غر نمی زنم)
- سال نوی همه مبارک، امیدوارم “سین” سلامتی سفره هفت سینتون همیشه پا برجا باشه …
- امسال هم مثل پارسال احساس خاصی نسبت به سال نو ندارم!!

- و آخر هم:

بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

————————–

شهیار قنبری لندن ۱۹۷۶ ،۱۳۵۵
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : فرهاد
این آهنگ زیبا را می تونید از اینجا دانلود کنید و گوش بدین ….

مادربزرگ

زنی فرشته گوهر بود، خوب و با معنا
و مثل چشمه ی روشن، پر از زلالِ صفا
سلامت همه آفاق را به دامن داشت
صبور بود و ز نیکان عالم، بالا
سخن به حکم ضرورت، ولی نشاط آور
شنیده ایم که ره می نمود تا فردا
چه خاطرات شگرفی که رفت و شد خاموش
چه نکته های عزیزی که تازه بود، اما
نگفت موسم پاییز من چه نزدیک است
کسی که مثل شکوفه شکفته بود اینجا
گذشت و رفت به جایی که آفتاب آنجاست
مپرس حال مرا، دل غمینم و تنها
قسم به نام بلندت که سوختم بی تو
شبی دراز نشستم به وصف نیکی ها
نگاه مختصری، نکته ای، بگو با ما
شبی که نام تو بردیم، موسم یلدا

پ.ن:
- ۲ سال پیش، همچین روزی، برای آخرین بار روی مادربزرگم رو بوسیدم و ….
- هوای گریه با من ….

سرنوشت

در مسیر سرنوشت، نمی توانم راه بروم، ببینم، بشنوم،
و حتی بیندیشم ….

حدیث من و تو

حدسم حدیثی گفت از حدیث دلت
خندان شو تا نهان شود حدیث دلم
روی چو ماهت بدیدم با حادثه ای
سخت است، اما ما دیده ایم حادثه ها
حدیث من و تو حدیث بس عجبیست
ندانم حدیثِ نهایتِ این حادثه ها

پ.ن: امروز، یه روز سخت!

هبوط

همه چیزهای ما قراردادی ست. فلان روز به اعتبار فلان اتفاق افتاده در سال ها پیش گریه می کنیم و روز دیگر به اعتبار فلان اتفاق در سال ها پیش سر از پا نمی شناسیم و همه اینها بهانه است برای بودن ….

پ.ن:
- فردا سالروز هبوط من به زمین هست و مثلا جشن می گیریم، اما من هیچ احساسی ندارم!
- این متن یه قطعه از متن “مرگ” هست که دقیقا دو سال پیش به همین مناسبت نوشته بودم!
- …. (یه عالمه حرف نگفته)
- انتظار خبری نیست مرا ….
- آخرین مشورت با حافظ توی این سال از عمر، اینطوری گفته، راست و دروغش پای خودش:

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد *** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

فریاد

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند؟

پ.ن:
- نسبت به روزای قبل سر حال تری، بعد یهو یکی تمام حالت رو می گیره، میذاره تو بطری، درش رو یه چوب پنبه می زنه، میندازدش تو دریا! ببین چی میشه دیگه!
- خیلی بده آدم توی یه تصمیم، به شک و تردید بیفته!
- ماه مبارک بهمن هم شروع شد! اولش اینطور بود، خدا الباقی رو به خیر بگذرونه!
- وقتی خسته باشی، این شعر مشیری رو با صدای شجریان بشنوی، واقعا حس فریاد بهت دست میده!
- یه عالمه حرف!
- فقط ۱۷ روز! به همین سادگی …

زندگی

با شدتی وحشیانه و جنون آمیز،
آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد،
آرزو کردم ایکاش هم اکنون همچون مسیح،
بی درنگ، آسمان از روی زمین بَرَم دارد،
یا لااقل همچون قارون، زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد.
اما … نه؛
من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را!
من یک “متوسط” بی چاره بودم و ناچار،
محکوم که پس از آن نیز “باشم و زندگی کنم”.
نه! باشم و زنده بمانم.
و در این “وادی حیرت” پر هول و بیهودگی سرشار، گم باشم،
و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش،
خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد؛
در برزخ شوم این “پیدای زشت”
و آن “ناپیدای زیبا” خُرد گردم!
که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست.
در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که …
“زندگی” نام دارد!

پ.ن:
- نگاهم به زندگی انقدر ناامیدانه نیست، اما تو این هفته ها اینطور شدم!
- جمله های دکتر شریعتی رو دوست دارم، اینم بدجور به دلم نشست!
- بیشتر دوست دارم نوشته های خودم رو بنویسم، اما احساس گذشته رو نسبت به نوشته هام ندارم!
- کارای مجله و انتشارات و درس و … داشت داغونم می کرد، اما با دیدن فیلم “به سوی خوشبختی” مقاومتم بیشتر شد! امیدوارم این شوک روحی مقطعی نباشه.
- برام دعا کنید :|

سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانم
خداحافظ ای همنشین همیشه ام
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردام
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای بر غبار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

پ.ن:
۱. غروب عاشورا! خیلی تلخ!
۲. این آهنگ هم تلخترش می کنه! دانلود کنید
۳. فصل امتحانا شد و وقت حساب، روز حساب چطوره؟ ترس از مرگ، بهت، خستگی، و سلام هایی که شاید آخرین ها باشن!
۴. خدایا! غفلت ها رو ببخش، دلم گرفته …

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S