غریبه

خودم را در آینه دیدم ….
گفتم: سلام!
گفت: شما؟!!

گریز

ماه را در وسعتی از بی کران می نگرم
چشم از آشوب دل طغیان می کند
باز از خود می رمم!
و حالا، پس از سال ها؛
ماندنم را گریزیست
در هجوم نا امیدی ….

پ.ن: خستگی تمومی نداره!

از زبان اخوان!

«کسی اینجاست؟
هلا، من با شمایم، های! می پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی یا که لبخندی؟
فشارِ گرم دستِ دوست مانندی؟»
و می بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست،
حتّی از نگاه مرده ای هم ردّ پایی نیست!
صدایی نیست الّا پت پتِ رنجور شمعی در جوار مرگ،
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرمِ کار مرگ!
وز آن سو می رود بیرون، به سوی غرفه ای دیگر
به امّیدی که نوشد از هوای تازه ی آزاد،
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است – از عطای درویشی که می خواند:
جهان پیر است و بی بنیاد، از این فرهاد کُش فریاد ….
****
گفت و گو از پاک و ناپاک است
ما به «هست» آلوده ایم، ای پاک، و ای ناپاک!
پست و ناپاکیم ما هستان
گر همه غمگین، اگر بی غم!
****
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاریست ….
****
قاصدک هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من، بی ثمر می گردی،
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری - باری
برو آنجا که بُوَد چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک! در دل من همه کورند و کرند ….
****
هیچیم
هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که می بینید
وز اهل عالم های دیگر هم
یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟
از عالم هیچیم و چیزی کم، گفتم!
غم نیز چون شادی برای خود خدایی، عالمی دارد
نور سیاه و مبهمی دارد
پس زنده باشد مثل شادی، غم
ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم
و مثل عاشق، مثل پروانه،
اهل نماز شعله و شبنم
اما
هیچیم و چیزی کم …..

پ.ن:
۱. از دیشب تا حالا انقدر نوشتم و پاک کردم که دیگه خسته شدم و تصمیم گرفتم حال خودم رو خودم ننویسم! در عوض، اخوان ثالث، بزرگ شاعر زمان، کمکم کرد تا حس این چند وقت رو به بهترین شکل بنویسم!
۲. متن بالا قطعه هایی از “چاووشی”، “هستن”، “چون سبوی تشنه”، “قاصدک” و “ما، من، ما”، همگی از آثار ناب اخوان هست.
۳. دعا کنید!
۴. مشورت با حافظ دیشب:

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود **** آدم آورد درین دیر خراب آبادم

 

غم نامه

۲۴ سال پیش: بی غم!
۲۳ سال و چند ماه پیش: شروع غم، مدام گریه!
۲۰ سال پیش: غم نداشتن فلان اسباب بازی!
۱۸ سال پیش: غم مداد رنگی چند رنگ!
۱۷ سال پیش: غم میز ردیف اول کلاس اول!
۱۴ سال پیش: غم زود خوابیدن! غم شنیدن صدای شجریان (بابا! صداش رو کم کن!)
۱۲ سال پیش: غم قبول شدن امتحان ورودی راهنمایی نمونه مردمی!!
۱۱ سال پیش: غم یک سال عقب افتادن تحصیلی!
۱۰ سال پیش: غم میزای ردیف عقب!
۹ سال پیش: غم قبول شدن امتحان ورودی دبیرستان مورد نظر!!
۸ سال پیش: غم درس (غم آقای نصراللهی!!)
۷ سال پیش: غم درس، نمره، مدرسه، کنکور! غم شنیدن صدای شجریان (بابا! صداش رو زیاد کن!)
۶ سال پیش: غم درس، کنکور، مریضی؛ غم صبح تا شب مدرسه بودن!
۵ سال پیش: غم پیش دانشگاهی، کنکور، دیفرانسیل، بی ثمری؛ شروع غم نان و کار!
۴ سال پیش: غم دانشگاه و درساش، غم آینده، غم کار!
۳ سال پیش: غم درس، غم آینده، غم کار، غم عشق (حماقت)!
۲ سال پیش: غم کار، غم آینده، غم درس، غم صبر عشق (حماقت بیشتر)!!
۱ سال پیش: غم کار، غم کار، غم کار، غم آینده، غم درس، غم فراموش شدن زندگی!

۵ ماه پیش: غم روز تولد، غم کارهای عقب مونده، غم درس!
۳ ماه پیش: غم لحظه ی تحویل سال، غم سال جدید، غم آینده، غم درس، غم ارشد!
۲ ماه پیش: غم کم خوابی، کار زیاد، غم زندگی نکردن!
۱ ماه پیش: غم کار، غم درس، غم  ….

۲ هفته پیش: غم کار، غم امتحانای پایان ترم، غمِ شاد قبل از انتخابات!
۱ هفته پیش: غم کار، غم امتحانا، غم بعد از انتخابات!

امروز: غم همیشه!
فردا: غم فردا!
فردا ها: غم کار، غم درس، غم نان، غم عشق، غم زندگی!

هرچی جلوتر میره غم ها بیشتر میشه! ادامه ندیم بهتره  ….

غم زمانه خورم یا فراق یار* کشم ^^^ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

* منظور، فراق یار آینده هست، نه از میان رفتگان (جهت جلوگیری از هرگونه برداشت اشتباه گفته شد)

پ.ن:
۱. هرکسی غم خودش رو داره، پس به غمای من نخند!
۲. بنا به دلایلی الآن احساس می کنم غمام خیلی کوچیک هستن و غمی بزرگ تو دلم نشسته؛ شاید برای همیشه!
۳. با همه ی این غم ها، میشه گفت: منم یه جورایی خوشبختم ….
۴. ۲۹ خرداد فراموش شد! سالروز شهادت دکتر شریعتی بزرگ! محض یادآوری، فقط یه جمله ی کوتاه از کویرِ کبیرِ نوشته های دکتر می نویسم، برگرفته از کتاب “هبوط در کویر”:

دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست ….

خیال

در خیال،
نقش خیال،
معمای هستی،
عشق داند ….

 پ.ن:
- هرکدوم از این خط ها یکی از آثار شجریان های عزیز هست!
- کوتاه و پر از حرف ….

کوتاه

حس تلخ روزهای شیرین ….

مادربزرگ

زنی فرشته گوهر بود، خوب و با معنا
و مثل چشمه ی روشن، پر از زلالِ صفا
سلامت همه آفاق را به دامن داشت
صبور بود و ز نیکان عالم، بالا
سخن به حکم ضرورت، ولی نشاط آور
شنیده ایم که ره می نمود تا فردا
چه خاطرات شگرفی که رفت و شد خاموش
چه نکته های عزیزی که تازه بود، اما
نگفت موسم پاییز من چه نزدیک است
کسی که مثل شکوفه شکفته بود اینجا
گذشت و رفت به جایی که آفتاب آنجاست
مپرس حال مرا، دل غمینم و تنها
قسم به نام بلندت که سوختم بی تو
شبی دراز نشستم به وصف نیکی ها
نگاه مختصری، نکته ای، بگو با ما
شبی که نام تو بردیم، موسم یلدا

پ.ن:
- ۲ سال پیش، همچین روزی، برای آخرین بار روی مادربزرگم رو بوسیدم و ….
- هوای گریه با من ….

سرنوشت

در مسیر سرنوشت، نمی توانم راه بروم، ببینم، بشنوم،
و حتی بیندیشم ….

حدیث من و تو

حدسم حدیثی گفت از حدیث دلت
خندان شو تا نهان شود حدیث دلم
روی چو ماهت بدیدم با حادثه ای
سخت است، اما ما دیده ایم حادثه ها
حدیث من و تو حدیث بس عجبیست
ندانم حدیثِ نهایتِ این حادثه ها

پ.ن: امروز، یه روز سخت!

هبوط

همه چیزهای ما قراردادی ست. فلان روز به اعتبار فلان اتفاق افتاده در سال ها پیش گریه می کنیم و روز دیگر به اعتبار فلان اتفاق در سال ها پیش سر از پا نمی شناسیم و همه اینها بهانه است برای بودن ….

پ.ن:
- فردا سالروز هبوط من به زمین هست و مثلا جشن می گیریم، اما من هیچ احساسی ندارم!
- این متن یه قطعه از متن “مرگ” هست که دقیقا دو سال پیش به همین مناسبت نوشته بودم!
- …. (یه عالمه حرف نگفته)
- انتظار خبری نیست مرا ….
- آخرین مشورت با حافظ توی این سال از عمر، اینطوری گفته، راست و دروغش پای خودش:

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد *** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S