اعتراف

دستش را آورد جلو، من هم دستش را فشردم!
کل ماجرای من و بد بختی همین بود …

پ.ن:
۱. کاش میشد با روزگار دست نداد!
۲. شهریور با طعم اسپرسو!
۳. از بابت خیلی چیزها و خیلی وجودها ممنونم (به پاس وجود اطرافیان خوب، و اینکه کسی نگه ناشکرم)
۴.خدایا! چرا رها کردی منو …

  1. سهیل Says:

    حافظ امشب:
    غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
    پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

  2. دریا Says:

    روزگار از دستان سرد گریزان است گرم کن وجود خویش را با نگاهی تازه..آنگاه همیشه با توست

  3. Mehd.Sh Says:

    دستش را آورد جلو، من هم دستش را فشردم!
    کل ماجرای من و خوشبختی همین بود …

    پ.ن:
    ۱. با روزگار مردانه دست بدیم و از آینده نترسیم!
    ۲. شهریوری گذشت با تجربه ای شیرین از آن!
    ۳. از بابت همه چیز ممنونیم (به پاس نفسی که میآید و خارج میشود)
    ۴.خدایا! چگونه باشیم که راضی باشی از ما …

  4. آوای باران Says:

    روززگار دستشو میاره و ما چاره ای جز فشردن دستش نداریم…
    دست روزگار رو به گرمی بگیر تا گرم هستی بی منتها شوی…..

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S