بدون شرح!
اینک منم و این تبعیدگاه دور، تنهایی سرد و بی انتها در سرزمین زندگی …
دور از من، و من زندانی این هیچستان تلخ،
تنها چشم به راه آنکه باید باشد و نیست ….
پ.ن:
۱. بعد از یه سفر علمی، بازگشت به خونه و شروع دغدغه ها و …
۲. هر چی بیشتر پیش میره سخت تر میشه!
۳. کاش همراهی کنه، کاش متوجه شه!
۴. منم خستم، مثل همیشه …
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۷:۱۶ ب.ظ
امید که سال ۸۹ برات موفقیت های تاثیرگذاری رو برات رقم بزنه تا قسمتی از مزد تلاشهاتو بگیری
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۸:۱۵ ب.ظ
با اینها زندگی می کنیم و می میریم
اما باید به او گفت حتی اگر خدا باشه
فروردین ۲۶م, ۱۳۸۹ at ۹:۱۱ ق.ظ
آقا قبول نیست! من با موبایل کامنت گذاشتم و امکان بازبینی جمله رو نداشتم و سهوا یک “برات” زیادی آرزو کردم برات!
ببین سهیل حواس نمیذاری که واسه آدم!
به قول شاعر:
از وقتی سفر کردی، همه رو دربدر کردی، ما رو آشفته تر کردی
سهیل گلی به جمالت
سهیل شکر کلامت
فروردین ۲۶م, ۱۳۸۹ at ۹:۲۵ ق.ظ
سخت نگیر …
همه ی زندگی همینه :)
“چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا”
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۳ ب.ظ
chera dige neminevisid? omidvaram ke sali sarshar az shadi va salamaty dashte bashid
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۱ ق.ظ
حالا مي فهمم خستگي كه مي گي مثل هميشه يعني چي
حالا مي فهمم هر چي بيشتر پيش مي ره سخت تر مي شه
رسيدم به آخرش !!!
مرداد ۹م, ۱۳۸۹ at ۸:۲۲ ق.ظ
دوست گرامی ما همگی درد مشترک هستیم .دچار یعنی عاشق , و عاشقی یعنی تحمل عذاب ما عاشق زندگی هستیم پس عذابش را نیز تحمل بایدش کرد. و هر چه ما بیشتر به آزادی بیندیشیم گهواره دنیا برایمان کوچکتر می شود.راه گریزی نیست تنها دلواپس غریزه ی لبخندت باش .که اگر این غریزه برایت بیگانه و ناآشنا شد دیگر… .
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۴ ق.ظ
ازدیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
ما در دون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
(حافظ)