پیرمرد
پیرمرد پشت فرمون نشسته بود و می روند؛
بنان “الهه ناز” سر داد …
پیرمرد رو به صندلی کنار دستش کرد و با بغض، بلند گفت:
… با دل من بساز …
اما چه فایده! صندلی خالی بود …
پیرمرد پشت فرمون نشسته بود و می روند؛
بنان “الهه ناز” سر داد …
پیرمرد رو به صندلی کنار دستش کرد و با بغض، بلند گفت:
… با دل من بساز …
اما چه فایده! صندلی خالی بود …
Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S