مادربزرگ

زنی فرشته گوهر بود، خوب و با معنا
و مثل چشمه ی روشن، پر از زلالِ صفا
سلامت همه آفاق را به دامن داشت
صبور بود و ز نیکان عالم، بالا
سخن به حکم ضرورت، ولی نشاط آور
شنیده ایم که ره می نمود تا فردا
چه خاطرات شگرفی که رفت و شد خاموش
چه نکته های عزیزی که تازه بود، اما
نگفت موسم پاییز من چه نزدیک است
کسی که مثل شکوفه شکفته بود اینجا
گذشت و رفت به جایی که آفتاب آنجاست
مپرس حال مرا، دل غمینم و تنها
قسم به نام بلندت که سوختم بی تو
شبی دراز نشستم به وصف نیکی ها
نگاه مختصری، نکته ای، بگو با ما
شبی که نام تو بردیم، موسم یلدا

پ.ن:
- ۲ سال پیش، همچین روزی، برای آخرین بار روی مادربزرگم رو بوسیدم و ….
- هوای گریه با من ….

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S