شبی مست!
روزی دیگر آغاز شد و من در جستجوی ندانم چه خواهم گشت و مسیری را ادامه می دهم که ناکجا را در خواهد یافت!
و اما شب را با مستی پایان می برم تا جان خوش باشد به سلامتی آنکه ز ما یاد نکرد!
بُلعجب! مستیِ دلچسبیست بی خود شدن با شب و نوای آسمانی شجریان و سخن استاد سخن سعدی و سکوت و تنهایی و جدایی و آرامش بی آرام (!) و قلیان و شاید دیگر هیچ!!!
و در مستی، مُستی می کنم از یار، که سعدی خوش گفت:
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی *** یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی