وقتی که اینجایی
به سوال و سکوت و تعجبی
هشت، یک می شود
این همه حرف، فکر، خیال
به سوال و سکوت و تعجبی
یک، سه می شود
تازه اول شب است،
هنوز چند پنجره از ساختمان روبرویی روشن است
به سوال و سکوت و تعجبی
سه، چهار می شود
سکوت، تفکر می شود
خمیازه دست نوازش می بیند
به سوال و سکوت و تعجبی
چهار، پنج می شود
چشم ها کاراکتر می گیرند
نگاه متمرکز می شود
ریتم خش خش جاروی رفتگر پیر
به سوال و سکوت و تعجبی
پنج، شش می شود
آسمان تونالیته به سفید می دهد
به سوال و سکوت و تعجبی
شش، هفت می شود
در آغوشم چشمانت را بسته ای
من و این ردبول های خالی و
تعجب و سکوت، آرام آرام
هفت، هشت می شود
چه راحت هشت ها، هشت می شوند!
وقتی که اینجایی
من اعداد و رابطه ساده بینشان را
درک نمی کنم …
پ.ن:
۱. برگی از کتاب “داف و دیوانه” – امین منصوری (همیشه حرفی رو که دوست داشتم بزنم به زیباترین شکل بیان کرده)
۲. زندگی با دید مثبت هم عالمی داره!
۳. همه چی آرومه! خدا رو شکر …