غریبه

خودم را در آینه دیدم ….
گفتم: سلام!
گفت: شما؟!!

گریز

ماه را در وسعتی از بی کران می نگرم
چشم از آشوب دل طغیان می کند
باز از خود می رمم!
و حالا، پس از سال ها؛
ماندنم را گریزیست
در هجوم نا امیدی ….

پ.ن: خستگی تمومی نداره!

کفر

ما را به خیر تو امّید نیست، شر مرسان!

پ.ن: قابل توجه خدا ….

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S