هبوط

همه چیزهای ما قراردادی ست. فلان روز به اعتبار فلان اتفاق افتاده در سال ها پیش گریه می کنیم و روز دیگر به اعتبار فلان اتفاق در سال ها پیش سر از پا نمی شناسیم و همه اینها بهانه است برای بودن ….

پ.ن:
- فردا سالروز هبوط من به زمین هست و مثلا جشن می گیریم، اما من هیچ احساسی ندارم!
- این متن یه قطعه از متن “مرگ” هست که دقیقا دو سال پیش به همین مناسبت نوشته بودم!
- …. (یه عالمه حرف نگفته)
- انتظار خبری نیست مرا ….
- آخرین مشورت با حافظ توی این سال از عمر، اینطوری گفته، راست و دروغش پای خودش:

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد *** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

فریاد

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند؟

پ.ن:
- نسبت به روزای قبل سر حال تری، بعد یهو یکی تمام حالت رو می گیره، میذاره تو بطری، درش رو یه چوب پنبه می زنه، میندازدش تو دریا! ببین چی میشه دیگه!
- خیلی بده آدم توی یه تصمیم، به شک و تردید بیفته!
- ماه مبارک بهمن هم شروع شد! اولش اینطور بود، خدا الباقی رو به خیر بگذرونه!
- وقتی خسته باشی، این شعر مشیری رو با صدای شجریان بشنوی، واقعا حس فریاد بهت دست میده!
- یه عالمه حرف!
- فقط ۱۷ روز! به همین سادگی …

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S