پاییز تلخ
یکی از قشنگ ترین پاییزهایی بود که در عمرم دیدم! همه ی درخت ها رنگ های زرد و نارنجی و قرمز به خودشون گرفتن و آروم آروم برگ ها هبوط کردن و زیبایی خلق کردن با رنگ های ناب خدایی! اما بی صبرانه در انتظارم از کنار این پاییز شوم مثل پاییزهای دیگه بگذرم و به زمستون زیبا و سفید برسم!
هیچوقت پاییز رو دوست نداشتم، حتی با تمام زیبایی هاش!
به قول “اخوان”:
پاییز جان! چه شوم، چه وحشتناک
پاییز جان! چه سرد، چه درد آلود
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصلهای نگارینم
سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم! ای قناری غمگینم
منم تنهات می گذارم و به سمت زمستون ناب حرکت می کنم و به خاطره ها می سپارمت!
پ.ن ها:
۱. سوال! ما به سمت فصل ها میریم یا فصل ها به سمت ما میان؟
۲. خیلی وقته که می خوام بنویسم اما عقل و دل و دستم یکی نمیشه!
۳. زندگی با تمام سختی هاش ادامه داره!
۴. یه کم خستم! :|
۵. جواب نظرات دوستان هم در همون قسمت نظرات داده میشه!