اشکال در ندانستن نیست، در کاری صورت ندادن است …

“پرمودا بترا”

من!

منم من
منم خسته ی فرتوت
منم آدم مغموم
منم از تربت پاک
دلا من کی شوم خاک؟!
منم آن درخت پیر
که نداشت برگ و بار!
من که از همه عالم سرم
گمشده در غربت
گمگشته در گذرم!
تیپا خورده از هفت آسمان
رنجور این الا مکان …

گناه!

بدون حاشا گویم حال
که من نه خرسندم از این دوار
آدم خطا کرد و آوردم در این مکان و زمان
جرم من چه بود؟!
من ندانم حال!
کم مشکل بود مرا،
دل نیز به من داد خدا!
کنون ندانم؛
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم …

خدایا!

به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو از زمین می گذرد، اما به من بی راهه ای میانبر را نشان بده …

“دکتر شریعتی”

نقطه ته خط!

هوا گرم
احساس سرد
در انتهای تاریکی
بی خود!
تنها
دلگیر
نمی دانم! شاید!
شاید “نقطه ته خط”!
و مرگ اکنون
یعنی آغاز …

با استعداد عادی و پشتکار غیر عادی، هر چیز دست یافتنیست …

“اف. باکسین”

آن که امروز را از دست می دهد فردا را نخواهد یافت. خوشبختی آینده در استفاده کردن از زمان حال است …

“ناشناس”

کسانی که شیر می خواهند نباید در وسط مزرعه روی چارپایه بنشینند و انتظار آمدن گاو را بکشند …

“آلبرت هوبرت”

خودم مهمتر از مسائلم هستم …

“خوزه خور”

Sohail’s Star - Comet , Written By Sohail M , Powered By Hamidreza S