امتحان عشق …

در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی …
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست بانو …
در برگه ام، کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا …

خاطرات با تو بودن …

وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم می زند. چه پریشانی لذت بخشی است دلتنگ تو بودن … دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده … برای دیدنت … دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم. اما به خوابم نیامدی و درد انتظار را در خواب هم حس کردم …

و اما تو …

تمام شهرهای دلم را ريسه بسته بودم برای آمدنت. به خیالم می آیی و من از شوق آمدنت پيچك خواهم شد و به ديوارهای دلت خواهم پيچيد و بالا خواهم رفت اما نمیدانستم که …

بی خیال! سکوت میکنم …